0.0از 0

آهای صلاح ... جات امنه؟!

مجموعه داستان کوتاه

رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    ... و من باز هم همه جا را آتش دیدم و نعره کشیدم و باز دوباره همه جا را آب دیدم و احساس می کردم که در آن معلق ام. آن قدر زیاد فریاد کشیده بودم که دیگر صدا از حنجره ام بیرون نمی آمد. عده ای دورم را گرفتند و من همه شان را مچاله کردم. اصلاً له کردم. اگر آن کار را نمی کردم اصلاً نمی گذاشتند بروم و به کارهایم برسم...


    نیلو از خوانندگان پروپاقرص داستان بود. او برای یافتن هر گونه ی آن به سایت های اینترنتی مخصوص هم سر می زد. داستان گرامافون را در یکی از همین ها پیدا کرد. بار اول که خواند خیلی به حال دلپیلار اشک ریخت و قسم خورد که هرگز هیچ نویسنده ای نخواهد توانست فقر و بی کسی و تنهایی یک زن را به قدرت خوسه فیناپلا به تصویر کشد. بار دوم سه وجه مشترکش را با دلپیلار کشف کرد. به انگشت هایش نگاه می کرد، به عینکش و تأسف می خورد که تا کی باید در این اتاق ...