0.0از 0

میوه های رسیده

رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    شروع کرده بود به تعارف‎های الکی. ول کن نبود. بعد رفت ته اتاق که از سماور چایی بریزد. یک کلام هم راجع به کبری جیک نزد. من هم نزدم. فقط تماشا کردم. او هم هی قربان صدقه می رفت. پرسید: «ویسکی می خوری یا نه؟»
    همان طور که جلویم ایستاده بود جلوی شلوارش را بالا و پایین می کرد. همیشه همین کار را می کرد.