0.0از 0

همراه آفتاب

رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    «همراه آفتاب» رمانی از محمد عزیزی، نویسنده معاصر ایرانی است.

    حبیب، مردی بیرجندی که خانواده اش را رها کرده و در کوره پزخانه های جنوب تهران کار می کند، در سی وپنج سالگی بیمار و ضعیف و ناتوان شده و شبی از دنیا می رود. پسر بزرگ او تقی که خیلی جوان است، مجبور می شود برای تامین مخارج خانواده و تسویه حساب با طلبکاران پدرش، راهی تهران شود:

    -«پس شهر که می گفتند، یعنی این! عجبا، عجبا.... از «بیرجند»، «گناباد»، «تربت حیدریه»، «مشهد»، «گرگان» و ... گذشت و به «تهران» رسید و ... میدان شوش و .... کوره پزخانه های خزانهٔ فرح آباد! و هنوز دو سه روزی از بیکاری اش نگذشته بود که سرو کلهٔ آقای محمودی پیدا شد. خبر چین هایش گفته بودند که کارگر تازه ای از دهات آمده است و هر کدام پنج تومانی مژدگانی گرفته بودند. آقای محمودی صاحب «بلور سازی نیکو» برای شکار تقی آمده بود. ماشینش را کنار کوره نگه داشت و لبخند زنان و به سوی تقی – که در گوشه ای غمگین نشسته بود، گفت:

    - «هی آقا پسر، اسمت چیه؟»

    تقی خود را جمع و جور کرد. از جا برخاست و گفت: «تقی.» آقای محمودی گفت:

    «تو تازه از دهات اومدی؟»

    تقی گفت:

    -«بله آقا.»

    -«دنبال کار می گردی؟»

    -«بله، آقا.»

    -«چه کاری بلدی؟»

    -«همه جور کار آقا، زود یاد می گیرم.»