0.0از 0

تکرار سرنوشت

رمان

رمان
دسته بندی
افراز
ناشر
سارا حسینی
نویسنده
رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    ... دو روز مونده به جشن بود که برای تحویل سفارش لباس عروسی رفتیم. از شانس بد ما لباس حاضر نشده بود و قرار شد که فردا برای تحویل لباس بریم.

    فردا صبح موقع تحویل لباس،برای من کاری پیش اومد. برای همین آرزو و یلدا با هم برای تحویل سفارش رفتند.

    بعد از دو ساعت که برگشتم، از خونه صدای گریه و شیون به گوش می رسید. وارد سالن شدم تا ببینم چه اتفاقی افتاده، به آرزو که رنگش مثل گچ سفید شده بود و از سرش خون جاری بود نگاه کردم.

    آرزو با دیدن من به طرفم اومد، خودش رو به آغوشم انداخت و از ته دل نالید و گفت: بردن داداش... یلدا رو بردن...