0.0از 0

چهارراه

مجموعه داستان به هم پیوسته

رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    ... ردیف دندان های سفید دختر در پس خنده های طناز، خودنمایی می کردند. همان طور که در را می بیست، گفت:

    - چشم.

    فنجان قهوه را برداشت و سر کشید، پاهایش را روی میز گذاشت، و از پس شیشه های بلند و بزرگ، به خیابان نگاهی انداخت.
    بیست وهفت سال از عمرش را در همین چهارراه گذرانده بود. اولین بار که به این ساختمان قدیمی پا گذاشت، جوانی بود که به کمک مادر و فروش چند تکه فرش، آن جا را خریده بود.
    حالا مادر نبود، دو دختر نوزده و بیست ساله داشت، و موهایش رو به سپیدی می رفت و شکمش هم جلو آمده بود...