کتاب روایت براده ها -او یافت مرا

سفرنامه پیاده روی اربعین + کمی مزاح!

4.8 از 18 نظر

کتاب الکترونیکی روایت براده ها -او یافت مرا

حجم دانلود: 4.5 مگا بایت
صفحات کتاب : 176

اول بار که گفتم می خواهم سفرنامه ای از کربلایی که رفته ام، بنویسم، همه دوستان و آشنایان خوش شان آمده بود و تشویقم می کردند؛ یعنی همین طور هندوانه بود که کامیون کامیون می رفت زیر بغلم!

اما تا حرفم را کامل می کردم و می گفتم که این کتاب را می خواهم به بیان طنز بنویسم، خیلی ها لب می گزیدند و به فکر فرو می رفتند، اول می گفتند: "جدی؟"
بعد می گفتند: "آخه یه جوریه! می دونی..." و با گفتن این جمله تیر خلاص را می زدند که: "خب، چرا جدیشو نمی نویسی؟".
این جا بود که هندوانه ها می افتادند و فَوقع ما وقع!
اما حقیقت این است که راست می گفتند! طنز نوشتن درمورد یک واقعه مذهبی عظیم -آن هم پیاده روی اربعین- واقعاً یک جوری است! خیلی سخت است سفری شبیه به این را به طنز بکشی درحالی که مواظبی به وادی تمسخر و هتک حرمت ها نیفتی.

اما من همیشه برایم جای تأمل بود که چه احادیث و روایات قشنگی درمورد شادی و شوخی داریم در اسلام! یکی اش همین حدیث زیبا از امام صادق (ع) که: «اَلمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ و َالمُنافِقٌ قَطِبٌ غَضِبٌ»؛ یعنی مؤمن، شوخ و شنگ است و منافق، اخمو و عصبانی!
من خواستم همین را به تصویر بکشم. خواستم مدلی از یک زندگی پویای شادِ دارای معرفت را نشان بدهم.
شادی ای که ناشی از شعور و فهم است، و شادی ای که برخاسته از توجه و بیداری است، در برابر شادیِ شکل گرفته از مستی و بی خبری، خواب و غفلت... .

هرکسی اردوی جنوب رفته باشد، می فهمد من چه می گویم. هرکسی در هیئت ها سینه زده باشد، می فهمد من چه می گویم. هرکسی در بین الحرمین نفس کشیده باشد، می فهمد افسرده کسی است که حسین (ع) را ندارد؛ اشک برای حسین (ع)، نه افسردگی، که حیات روح است. اصلاً اشک برای امام حسین (ع) عزیزمان، خودش یک بسته داروی ضدافسردگی است... .

پیاده روی اربعین هم از همین جنس هاست. ترش و شیرین است، سخت و نرم است، اما زشت و زیبا نه! همه چیزش زیباست. «ما رأیت الا جمیلاً»! زشت ندارد. گریه هایش زیباست، خنده هایش زیباست، همه چیزش زیباست. ما رأیت الا جمیلا!

"او یافت مرا" روایت من است از پیاده روی اربعین سال1394 با همراهی گروهی از فعالان فرهنگی کشور، اما به اضافه کمی مزاح و طنز که شاید هرکسی با خواندن این کتاب بخندد، اما من رسماً در جریان این کار اشک ام درآمد.

جای اولی که اشک ام درآمد، آن جایی بود که باید منِ دانشجوی بی کار، دو میلیون تومان پول نقد جور می کردم و به عنوان وثیقه می گذاشتم در حساب محترم نظام وظیفه تا به من گذرنامه و مجوز خروج از کشور بدهند.

راستی! یعنی ممکن است کسی که قرار است از مملکت فرار کند، به خاطر این دو میلیونی که گذاشته در حساب نظام وظیفه، منصرف شود و برگردد؟ اصلاً بهتر نیست یک همچین آدمی کلاً برود و برنگردد؟ نه خداییش بهتر نیست؟

البته اتفاقات مختلفی در طول این مسیر، از رفتن به کربلا تا برگشتن و چاپ این کتاب از من گریه گرفتند! اما اگر از من بپرسند کدام یک بیشتر اشک ات را درآورد، خواهم گفت "وثیقه!" چون تازه ماجرای من سر این وثیقه، بعد از برگشتنم به ایران بالا گرفت. همان جایی که تازه فهمیدم نظام محترم وظیفه، قرار نیست یکی-دوساعته یا حتی یکی-دوروزه پول بهرام و صادق را (که از آن ها قرض کرده بودم) پس بدهد. حالا کی جواب این دو نفر را می داد؟ من بهشان قول داده بودم محض برگشتن، پول شان را بدهم!

چاره ای نبود جز ادا کردن قرض دوستان به وسیله قرض کردن از دوستان دیگر!
از طرفی، خدا بیامرزد پدر کسی را که «کارت به کارت» را اختراع کرد! اما من در مدت 8-9 روزی که قرار بود 2 میلیون تومان به حسابم برگردد، حداقل 30-40هزار تومن بابت کارمزد کارت به کارت کردن پول به این و آن، خرج کردم! و اینجا بود که تازه فهمیدم، آن وقتی که با خوشحالی، یکی یکی فرم ها را پر می کردم و امضا می کردم (اگر نمی کردم چه راهی داشتم؟) خودم اجازه شرعی و حقوقی و اخلاقی (واقعاً؟) داده ام که با پول من در نظام بانکی فعالیت بشود و (سودش برود در جیب... بگذریم)... و می گذریم.

الان شما منتظرید من جای دومی که اشک ام درآمد را هم برایتان شرح بدهم؟ همان یکی بس نبود؟ اینقدر بی رحم هستید؟
****
اما مواظب باشید که همه جای این کتاب، طنز نیست، شاید گاهی هم لازم بوده چیزی گفته شود تا بگریاند. البته شاید... شما باز هم اعتماد نکنید. حتی ممکن است وسط گریه ها ناگهان چیزی بخوانید که به خنده بیفتید و برعکس! من چیزی به گردن نمی گیرم، از الآن گفته باشم!

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها کتاب روایت براده ها -او یافت مرا

مشخصات کتاب روایت براده ها -او یافت مرا

نوع اثر : کتاب

مجموعه اثر : روایت براده ها

صفحات کتاب : 176

کنگره : PIR8354‭‬ ‭/ی87‫‭‮الف‬8 1395

دیویی : 8‮فا‬3/62

کتابشناسی ملی : 4398905‬

شابک : 978-600-8200-47-5

سال نشر : 1395

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

نظرات درباره کتاب روایت براده ها -او یافت مرا

98936****9796

فوق العاده خوب و مفید و تاثیرگذار

1398/4/3

پاسخ
98910****2685

عالیه

1397/8/3

پاسخ
98919****3325

فوق العاده س! حتمن چند جلد از اون رو به دپستام خواهم داد

1396/8/21

پاسخ
98919****5232

از او کتاباییه که میشه به دیگران هدیه داد و حتما باید تو هر کتابخونه ای یکیش باشه

1395/9/11

پاسخ
98901****7175

بسیارعالی بودواون لحجه ملایریاست نه همدانیا

1395/8/26

پاسخ
98912****4123

واقعا کتاب عالی بود... خنده و گریه درکنار هم و بسیار تاثیر گذار و جذاب
واقعا ارزش هزینه کردن رو داشت...
بسیار لذت بردم و کاملا حس کردم همراه نویسنده درجای جای سفرش بودم.من تابحال این نوع سفر رو تجربه نکردم اما الان طوری از سفر پیاده کربلا تعریف میکنم(باتوجه به آنچه در کتاب خواندم) انگار واقعا اونجا رفته ام.
حتما این کتاب رو بخونید.
ممنون از تلاش تمامی دست اندرکاران... جزاکم الله خیرا...

1395/8/25

پاسخ
98916****8169

سلام.
توی حدود یه هفته خوندمش!! کتاب فوق العاده ایه!
ممنون از نویسنده خوش قلمش!

1395/8/22

پاسخ
98912****2201

من حساب بانکی ندارم که بخرم متاسفانه
بازم جای شکر باقی هست که کتاب رایگان تو این مجموعه پیدا میشه

1395/8/19

پاسخ
98938****8292

خیلی کتاب خوبیه، حتما دانلود کنید.

1395/8/17

پاسخ
98938****7730

yas

1395/8/17

پاسخ