کتاب بابا لنگدراز

4.5 از 53 نظر

کتاب الکترونیکی بابا لنگدراز

حجم دانلود: 635.3 کیلو بایت

ﭼﻬﺎرﺷﻨبه ی ﻧﺤﺲ ﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪ ی اول ﻫﺮﻣﺎه روز واﻗﻌﺎ ﻣﺰﺧﺮﻓﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺗﺮس و ﻟﺮز ﻣﻨﺘﻈﺮش ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﺎ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺗﺤﻤﻠﺶ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ و ﺑﻌﺪ ﻓﻮری ﻓﺮاﻣﻮﺷﺶ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ.
در اﯾﻦ روز ﮐﻒ زﻣﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎی ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮق ﻣﯽ اﻓﺘﺎد،ﻣﯿﺰو ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎ ﺧﻮب ﮔﺮدﮔﯿﺮی و رﺧﺘﺨﻮاب ﻫﺎ ﺻﺎف و ﺻﻮف ﻣﯿﺸﺪ.ﺿﻤﻦ اﯾﻨﮑﻪ ﻧﻮدو ﻫﻔﺖ ﺑﭽﻪ ی ﯾﺘﯿﻢ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮐﻪ ﺗﻮی ﻫﻢ ﻟﻮل ﻣﯿﺨﻮردﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﺮو ﺗﻤﯿﺰ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ،ﺳﺮﺷﺎن ﺷﺎﻧﻪ ﻣﯿﺸﺪ،ﻟﺒﺎس ﭼﯿﺖ ﭘﯿﭽﺎزی ﻧﻮ و آﻫﺎرﺧﻮرده ﺑﻪ ﺗﻨﺸﺎن ﻣﯿﺮﻓﺖ و دﮐﻤﻪ ﻫﺎﺷﺎن اﻧﺪاﺧﺘﻪ ﻣﯿﺸﺪ و ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ی آﻧﻬﺎ ﺗﺬﮐﺮ داده ﻣﯿﺸﺪ ﮐﻪ ﻣﻮدب ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻫﺮوﻗﺖ ﯾﮑﯽ از اﻋﻀﺎی ﻫﯿﺌﺖ اﻣﻨﺎ ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮد ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ:(ﺑﻠﻪ آﻗﺎ)(ﺧﯿﺮ آﻗﺎ).اﻣﺎ از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺟﺮوﺷﺎ اﺑﻮت ﺑﯿﭽﺎره از ﻫﻤﻪ ی ﺑﭽﻪ ﻫﺎی ﯾﺘﯿﻢ ﺑﺰرﮔﺘﺮ ﺑﻮد ﺑﯿﺸﺘﺮ زﺣﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﮔﺮدن او ﻣﯽ اﻓﺘﺎد.اﯾﻦ ﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﭼﻬﺎرﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎی ﻣﺎه ﻫﺎی ﻗﺒﻞ ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻫﺮﺟﻮری ﺑﻮد ﺗﻤﺎم ﺷﺪ و ﺟﺮوﺷﺎ ﮐﻪ در اﻧﺒﺎر ﻏﺬاﯾﯽ ﺑﺮای ﻣﻬﻤﺎن ﻫﺎی ﭘﺮورﺷﮕﺎه ﺳﺎﻧﺪوﯾﭻ درﺳﺖ ﮐﺮده ﺑﻮد ﺑﻪ ﻃﺒﻘﻪ ی ﺑﺎﻻ رﻓﺘﺘﺎ ﮐﺎرﻫﺎی ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ اش را اﻧﺠﺎم ﺑﺪﻫﺪ.در اﺗﺎق(ف)ﯾﺎزده ﺑﭽﻪ ی 4ﺗﺎ7 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮدﻧﺪ ﮐﻪ اواز آﻧﻬﺎ ﻧﮕﻪ داری ﻣﯿﮑﺮد.ﺟﺮوﺷﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ را ردﺑﻒ ﮐﺮد،دﻣﺎغ ﻫﺎﯾﺸﺎن را ﮔﺮﻓﺖ و ﻟﺒﺎس ﻫﺎﯾﺸﺎن را ﺻﺎف و ﺻﻮف ﮐﺮد و آﻧﻬﺎ را ﻣﻨﻈﻢ و ﺑﻪ ﺻﻒ ﺑﻪ ﺳﺎﻟﻦ ﻏﺬا ﺧﻮری ﺑﺮدﺗﺎ در ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺷﯽ ﺷﺎن ﻧﺎن و ﺷﯿﺮ و ﭘﻮدﯾﻨﮓ ﺑﺨﻮرﻧﺪ.ﺑﻌﺪ ﺧﻮدش را وﻟﻮ ﮐﺮد روی ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻨﺎر ﭘﻨﺠﺮه و ﺷﻘﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﺶ را ﮐﻪ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺰد ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺳﺮد ﺗﮑﯿﻪ داد.ﺟﺮوﺷﺎ از ﺳﺎﻋﺖ ﭘﻨﺞ ﺻﺒﺢ ﺳﺮﭘﺎ ﺑﻮد و دﺳﺘﻮرﻫﺎی ﻫﻤﻪ را اﻧﺠﺎم داده ﺑﻮد و ﺷﻤﺎﺗﺖ ﻫﺎی رﺋﯿﺲ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﭘﺮورﺷﮕﺎه،ﺧﺎﻧﻢ ﻟﯿﭙﺖ را ﺷﻨﯿﺪه و دﺳﺘﻮرﻫﺎﯾﺶ را ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ اﺟﺮا ﮐﺮده ﺑﻮد.
اﻟﺒﺘﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻟﯿﭙﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﺴﺖ ﻫﻤﺎن ﻗﯿﺎﻓﻪ ی آرام و ﻣﺘﯿﻨﯽ را ﮐﻪ ﺟﻠﻮی اﻋﻀﺎی ﻫﯿﺌﺖ ﻣﺪﯾﺮه و ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎی ﺑﺎزدﯾﺪ ﮐﻨﻨﺪه از ﭘﺮورﺷﮕﺎه داﺷﺖ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﺪ.
ﺟﺮوﺷﺎ ﺑﻪ ﭼﻤﻦ ﻫﺎی ﯾﺦ زده و آن ﺳﻮی ﻧﺮده ﻫﺎی آﻫﻨﯽ دور ﭘﺮورﺷﮕﺎه و ﺳﺮﻣﻨﺎره ﻫﺎی دﻫﮑﺪه ﮐﻪ از ﻣﯿﺎن درﺧﺘﺎن ﻟﺨﺖ ﺳﺮﺑﺮﮐﺸﯿﺪه ﺑﻮدﻧﺪ زل زد.ﺗﺎ آﻧﺠﺎ ﮐﻪ او ﻣﯿﺪاﻧﺴﺖ ....

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها کتاب بابا لنگدراز

مشخصات کتاب بابا لنگدراز

نوع اثر : کتاب

نظرات درباره کتاب بابا لنگدراز

98993****9225

اون عبارتهایی که تو پرانتز به زبان محاوره مینویسد چیه؟

1400/8/2

پاسخ
98901****3739

خیلی داستانش جالب و قشنگ بود
ولی کاشکی صوتی می‌بود
فقط چرا تو داستان اسمش جودی نیس؟؟
ممنون

1400/1/29

پاسخ
98919****6581

اول داستان اسمش جروشا هستش و اگه دقت کرده باشی بعدش خودش اسمش رو تغییر میده و اسمش میشه جودی

1400/3/28

98901****1387

عالیه ممنون

1399/9/6

پاسخ
narge****.com

عاشقشم

1398/2/8

پاسخ
98937****3602

عالی بود ممنون

1397/12/19

پاسخ
98938****1722

چرا توکتاب اسمشوجروشاگذاشته مگه جودی نیست؟

1397/9/14

پاسخ
98938****1722

دوسش دارم ممنونم

1397/8/28

پاسخ
98915****3997

کاشکی صوتی بود ولی خوبه

1397/5/8

پاسخ
98930****9608

عالی بود ولی کاشکی صوتی می بود.

1397/4/12

پاسخ
98914****7377

خیلی عالیه...
این داستان چون شبیه زندگی منه خیلی بهش علاقه دارم

1396/11/26

پاسخ