کتاب مصطفی طالبی

به روایت مژگان کشاورزیان همسر شهید

3 از 1 نظر

کتاب الکترونیکی مصطفی طالبی

حجم دانلود: 1.8 مگا بایت
صفحات کتاب : 80

معرفی کتاب مصطفی طالبی

کتاب مصطفی طالبی؛ که زندگی شهید فرزانه مصطفی طالبی را از زبان همسرش مژگان کشاورزیان روایت می‌کند.

گزیده کتاب مصطفی طالبی

بهشت هاجر که رسیدیم، بردند برای شست وشو. دوستانش آمده بودند دورش را گرفتند و زیارت عاشورا خواندند تا غسلش تمام شد من را صدا کردند که برای بار آخر ببینمش. همان پارچه ها تنش بود. مثل احرام مکه. بچه ها را صدا کردم که پدرشان را ببینند. محیا برایش گل آورده بود؛ شاخه های بلند ارکیده، هنوز هم به ارکیده می گوید گل غسالخانه.

 میلاد چادرم را می کشید و می گفت: تو گفتی بابا خوب شده، بگو از جعبه بیاید بیرون برگردیم خانه. من خسته شدم. نشستم بغلش کردم و گفتم بابا دیگر نمی آید خانه. نمی تواند بلند شود و با ما برگردد. باید همین جا خداحافظی کنیم. بچه ها قدشان به سکو نمی رسید. محیا گل را تکیه داد، پایین پای پدرش. برای آخرین بار مصطفی را نگاه کردم، نگاه کردم و چیزی نگفتم. حرفی برای گفتن نبود.

مصطفی همیشه به شوخی و جدی قبر خالی کنار شهید تاجوک را نشان می داد و می گفت اینجا را برای خودم نگه داشته ام. اما شب قبل برادرش شهید حیدری را خواب دیده بود که می گوید فردا شب برای من میهمان می آید، منتظر هستم. قرار شد مصطفی را کنار شهید حیدری دفن کنند. جمعیت ایستاده بود. مصطفی روی دست بود. بدن هر لحظه بیشتر ورم می کرد، اما مسئولان بهشت هاجر اجازۀ دفن نمی دادند. می گفتند «این که شهید نیست، برای ما مسئولیت دارد کسی را که از سرطان مرده، کنار شهدا دفن کنیم. » دلم آتش گرفته بود. شنیدم میثم با کسی دعوا کرده. یک نفر گفته بود حالا همه می روند سر خانه و زندگی خودشان و شما را فراموش می کنند، میثم عصبانی شده بود و کار کشیده بود به دعوا. برادر خانم شهید تاجوک، حاج آقا منتظرالمهدی، آمد. از دوستان زمان جنگ مصطفی بود.

 رئیس بنیاد شهید هم آمد که مصطفی را از همان وقت ها می شناخت. با اصرار آن ها بالاخره مسئول بهشت هاجر اجازه داد مصطفی را کنار دوستانش دفن کنند. دور ایستاده بودم، مردها دور قبر را گرفته بودند. دیگر مصطفی را ندیدم. تشییع که تمام شد، آمدیم خانۀ خودمان. مردم می آمدند و می رفتند. چهلم که گذشت، خانه خلوت شد. کم کم همه سرشان به زندگی خودشان گرم شد. ما ماندیم. مصطفی بالاخره صلیب خودش را زمین گذاشت، صلیب من هنوز هم روی شانه هایم مانده است.

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها کتاب مصطفی طالبی

مشخصات کتاب مصطفی طالبی

نوع اثر : کتاب

مجموعه اثر : اینک شوکران

صفحات کتاب : 80

کنگره : DSR1668‭‬ ‭/ط2‏‫‭ف9 1397

دیویی : 955/0843092

کتابشناسی ملی : 5404490

شابک : 978-600-3301-15-3

سال نشر : 1397

نظرات درباره کتاب مصطفی طالبی