کتاب آن سوی جنگل خیزران

رمان نوجوان

3 از 1 نظر

کتاب چاپی

صفحات کتاب : 172

خلاصه کتاب آن سوی جنگل خیزران

معرفی کتاب آن سوی جنگل خیزران

کتاب آن سوی جنگل خیزران نوشته یوکو کاواشیما است که توسط مجید عمیق ترجمه شده و توسط انتشارات محراب قلم منتشر شده است. کتاب آن سوی جنگل خیزران برگرفته از یک داستان واقعی است که در روزهای پایانیِ جنگ جهانی دوم رخ می دهد. یوکو دختر یازده ساله ژاپنی است. او سومین فرزند خانواده است و در شمال کشور کره زندگی می کنند. پس از این که کره ای ها می خواهند کشورشان را از حضور ژاپنی ها پاک کنند مادر خانواده تصمیم می گیرد برای نجات از خشم و کینه کره ای ها خانه خود را ترک و به سمت ژاپن فرار کنند. آن ها وقتی به ژاپن می رسند همه چیز را ویران و نابودشده می بینند.

کتاب آن سوی جنگل خیزران روایت رنج و ناملایمات این سفر است که از زبان یوکو بازگو می شود. سفری هولناک که بازگوکننده شجاعت و مبارزه برای بقاست و از آوارگی، گرسنگی و رنج مردم در جنگ می گوید. و در میان این همه رنج و محنت این همدردی، احسان و کمک به یکدیگر است که امید به آینده را در این خانواده زنده نگه می دارد و زیبایی های زندگی را حتی در روزهای سیاه جنگ یادآور می شود. کتاب «آن سوی جنگل خیزران» نوعی خود سرگذشتنامه نویسی است که نویسنده توانسته به خوبی با بیان آن چه بر او و خانواده اش رفته است چهره زشت و کریه جنگ را توصیف کند. موضوع دیگری که در حاشیه کتاب «آن سوی جنگل خیزران» طرح می شود خشونتی است که از جانب هم کلاسی ‎های یوکو بر او روا می شود. آن ها یوکو را به سبب لباس های ژنده و کفش های پاره اش تحقیر و مسخره می کنند و چون پولی برای خرید کاغذ و مداد ندارد به او توهین می کنند. و بدتر از آن بی توجهی مسئولان مدرسه است و این که هیچ واکنشی از سوی آموزگاران و مدیر مدرسه برای مقابله با این رفتار دانش آموزان انجام نمی شود. با این همه یوکو با پشتکار در درس و کسب نمرات خوب قادر به تحمل این همه فشار می شود. در این میان کمک یوکو به سرایدار مدرسه، که لکنت زبان دارد، به ایجاد یک دوستی و محبت عمیقی بین این دو می انجامد. 

گزیده کتاب آن سوی جنگل خیزران

• گرچه ما در کره شمالی زندگی می کردیم، اما درواقع ژاپنی بودیم. ژاپنی که من تا آن زمان ندیده بودم حدود چهار سال بود که با نیروهای انگلیسی و آمریکایی می جنگید. از آن جایی که پدرم از کارمندان عالی رتبه دولت ژاپن بود و در منچوری خدمت می کرد، من هم ناگزیر در این شهر باستانی بزرگ شده بودم.

• کو در حالی که کاسه چای را در دستش گرفته بود و جرعه جرعه آن را سر می کشید قطرات اشک از گونه هایش نیز سرازیر می شدند. او پس از خوردن چای گفت: «واقعا عالی بود، اصلا انتظارش را نداشتم. کوچولو واقعا از تو ممنونم. خیلی ممنونم کوچولو! ».

• اگر آن ها می دانستند که ما چه مصیبت هایی را تجربه کرده بودیم شاید با من مهربان می شدند. افسوس که آن ها نمی دانستند! در حال جاروکردن قطرات اشک از چشم هایم سرازیر شدند. در آن لحظه نه تنها دلم برای مادر و خواهرم تنگ شد بلکه به یاد پدرم و و برادرم نیز افتادم. 

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 172

کنگره : PZ7‏‫‭/و13آ8 1386‬

دیویی : 895[ج‌]/635

کتابشناسی ملی : ‭م‌78-12002

شابک : ‭‎978-964-3237-49-3

سال نشر : 1384

نظرات