کتاب ریحانهایی که مادرم دوست داشت

3 از 1 نظر

کتاب چاپی

صفحات کتاب : 144

خلاصه کتاب ریحانهایی که مادرم دوست داشت

معرفی کتاب ریحانهایی که مادرم دوست داشت

کتاب ریحانهایی که مادرم دوست داشت، شامل 52 داستان - خاطره هستند که این داستان ها تماما تجربیات شخصی نویسنده است. میرجعفری در این داستان ها سعی کرده است نوشته هایش نه چندان طولانی باشند که حوصله خواننده را سر ببرد و نه آن قدر کوتاه که از بیان ماجرا درماند. نمی‌دانستم جدایی از تو برایم سخت باشد؛ آن‌قدر که بغض گلویم را بفشارد. هرچه بود، اولین باری بود که می‌خواستم از خانه و خانواده جدا شوم. پیش‌تر‌ها چند روزی را دور از تو سر کرده بودم. آن چند روز که به بهانۀ دلتنگی برای یحیی آمده بودم شهر، پیش او. یادم هست که دلتنگ او می‌شدم و خیره‌خیره چشم می‌دوختم به عکس کوچکش روی دیوار. 

خیره می‌شدم و اشک می‌ریختم. آن وقت تو به پدر گفته بودی مرا چند روزی پیش او ببرد. صبح، پدر پیش از آنکه از خانه بیرون برود، با من خداحافظی کرده بود. او بغض کرده بود اما تو چیزی نگفتی. فقط برایم صبحانه آوردی. نیمرو پخته بودی در بشقابی رویی. من اما لقمه از گلویم پایین نمی‌رفت. بغض نمی‌گذاشت. یکی- دو لقمه بیشتر نتوانستم بخورم. هرچه را به یاد بیاورم، چشم‌های آن روزت در خاطرم نمانده. چون حتی لحظه‌ای نگذاشتی نگاهم به نگاهت بیفتد.

گزیده کتاب ریحانهایی که مادرم دوست داشت

«چشمانتان را ببندید و باند فرودگاهی را تصور کنید. باند خالی خالی است و تا دورترها هیچ جنبنده ای به جز باد در حرکت نیست. شب است. زمستان است. باد سردی می وزد. دقیق که می شوی انگار چیزی میانۀ باند است. زیر نور کم رمق چراغ های فرودگاه یک برانکارد دیده می شود. برانکارد خالی است؟ نه! انگار پیکری نحیف و لاغر روی آن افتاده است. آنقدر لاغر است که در برزنت برانکارد فرو رفته و دیده نمی شود. شاید ساعتی گذشته است که هواپیمای مسافربری بر زمین نشسته؛ پیش از پیاده شدن دیگران، دو نفر آن برانکارد را از هواپیما بیرون آورده اند ومثل چیزی که سر راه مانده باشد، به زعم خودشان گذاشته اند یک گوشه ای! شاید می پرسید:

- مگر باند فرودگاه هم گوشه دارد؟

می گویم:

- آری، برای گم کردن دیگران...

آن را گذاشته اند یک گوشه ای تا سر فرصت به او برسند. بعد مسافران یکی یکی پیاده شده اند؛ اتوبوس ویژه آمده و همه را به سالن فرودگاه برده است. فقط یک برانکارد مانده روی باند! و او که در برانکار فرو رفته، تمام آمدن ها و رفتن ها را دیده است و انتظار کشیده است. او که تنها یک دست پیراهن بیمارستان بر تن دارد؛ در آن سرمای دی ماه. حتی ملافه ای هم او را نپوشانده است. از دست او چه بر می آید، جز آنکه گاهی با صدایی نحیف و لرزان دیگران را به کمک بخواند؛ اما زوزه های باد از صدای او رساتر است. می لرزد؛ هم از سرما، هم از ضعف. شما هیچ وقت از ضعف نلرزیده اید؟ ...

...و اما: آنچه تصور کردید، خیالی نیست! اینجا باند فرودگاهی است در زمستان 1365! روزهای عملیات کربلای پنج؛ روزهای بمباران ها و موشک باران ها؛ روزهای خلوت شهرهای بزرگ؛ و او که در برانکارد از سرما مچاله شده منم! از اهواز مرا آورده اند اینجا. قرار بود به تهران اعزامم کنند، نامم در فهرست آن ها بود. حالا در میانۀ باند فرودگاه رها شده ام؛ اما نگران نباشید، حتما کسانی به سراغ من هم می آیند. دو سر برانکارد را می گیرند و تا سالن انتظار می برند؛ همان جا که از روی تابلویی می خوانم: فرودگاه رشت! »

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها

مشخصات

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 144

کنگره : ‏‫PIR8361‭‬ ‭/ی3624‏‫‭ر9 1394

کتابشناسی ملی : 3950750

شابک : 978-600-6889-82-5‬

سال نشر : 1394

نظرات