کتاب دخترها بابایی اند

شهید مدافع حرم جواد محمدی به روایت خانواده

3 از 1 نظر

کتاب الکترونیکی دخترها بابایی اند

حجم دانلود: 3.0 مگا بایت
صفحات کتاب : 272

معرفی کتاب دخترها بابایی اند

کتاب دخترها بابایی اند، مجموعه روایاتی از شهید مدافع حرم جواد محمدی به روایت خانواده این شهید است که به قلم بهزاد دانشگر نوشته شده است. شهید مدافع حرم جواد محمدی چهارمین شهید مدافع حرم شهر دُرچه از توابع اصفهان است که در ۱۱ خرداد ماه سال ۱۳۹۶ به سوریه رفت و در ۱۶ خرداد ماه ۱۳۹۶ با اصابت گلوله به پا و پهلویش همزمان با ۱۱ ماه مبارک رمضان به شهادت رسید و پیکر مطهرش بعد از ۲۵ روز چشم انتظاری، پیدا شد و به وطن بازگشت.

 درباره کتاب دخترها بابایی اند

 در کتاب  دخترها بابایی اند شرحی از روابط پراحساس این شهید با خانواده اش را می خوانید. در این کتاب هر راوی از منظر شخصی خود درباره قهرمانش می گوید. این روایات به گونه ای در هم آمیخته اند که یکدیگر را کامل می کنند و در عین حال استقلال دارند و همه در نهایت تصویری از شهید مدافع حرم و خلق و خو و روش و منش او به ما می دهند.

گزیده کتاب دخترها بابایی اند

بیست ویکی دو سالش که بود، یک شب منزل بابایم بودیم. جواد معمولاً با باباحاجی خیلی جور بود و باهاش شوخی می کرد. آن شب، باباحاجی بین شوخی هایشان رو کرد به ما که چرا فکری به حال زن گرفتن این بچه نمی کنید؟ من خندیدم و گفتم باشد بابا، یک فکری می کنم.

صبح روز بعد، جواد گفت ننه، چه فکری کردی؟ گفتم دربارهٔ چی فکر کنم؟ گفت خب زن گرفتن من دیگر! مگر به باباحاجی نگفتی که یک فکری می کنی؟ گفتم به همین جَلدی؟ گفت پس تا شب فکرهایت را بکن. گفتم جواد، ننه، حالا حاجی یک چیزی گفت. اگر ما الان بخواهیم درِ خانهٔ کسی را بزنیم، می گویند داماد چه دارد؟ می خواهی چه جوابی بدهی؟ گفت می گویم خدا حفظشان کند: یک آقا و ننهٔ دسته گل. با یک فامیل که مثل کوه پشتم هستند. این خانه هم که هست.

گفتم خدا این هایی را که گفتی حفظ کند؛ ولی این ها را که نمی توانی بیندازی پشت قبالهٔ عروس! این خانه هم توی قبالهٔ من است. باید از خودت یک چیزی داشته باشی. جواد سری تکان داد و بلند شد رفت سر کارش.


یکی دو ماه بعد، بابایم خبر داد که یک تکه زمینِ پشت خانه مان را می خواهند بفروشند. به جواد گفتم اگر می خواهی کاری کنی، الان وقتش است. گفت من الان ششصدهزار تومان بیشتر ندارم. دویست هزار تومان هم می توانم وام بگیرم. شما می توانید کمکم کنید؟ گفتم خب ما هم که تنهایت نمی گذاریم.

زمین را خریدیم دومیلیون و چهارصد. هفتهٔ بعدش آمد که خب این هم زمین! دیگر منتظر چه هستید؟ از این سماجتش خنده ام گرفت. کلاً همین جور بود. اگر می خواست کاری انجام بدهد، دیگر کسی یا چیزی حریفش نمی شد. کوتاه نمی آمد. گفتم اصلاً بگو ببینم، چه جور دختری می خواهی؟


شروع کرد به سخنرانی که زن من باید خانواده دار باشد، مؤمن باشد، حجابش خیلی خوب باشد، اهل مسجد و بسیج و هیئت باشد. اگر من خواستم این جور جاها بروم، جلویم را نگیرد. گفتم اوه! حالا برو، اگر همچین دختری پیدا کردی، بیا بگو تا برویم خواستگاری!

دو یا سه هفته بعدش آمد که ننه، خانم سلیمانی، دختر فلانی را می شناسی؟ گفتم چندان نه. فقط سه روزی که مسجد امام اعتکاف بودیم، با خواهرش آنجا بود. گفت خب، از الان بیست روز وقت داری بروی راجع بهشان تحقیق کنی. من فکر و تحقیق هایم را هم کرده ام؛ ولی شما هم جدا تحقیق کنید تا بشود تصمیم بگیریم.

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها کتاب دخترها بابایی اند

مشخصات کتاب دخترها بابایی اند

نوع اثر : کتاب

صفحات کتاب : 272

کنگره : BP52/66‬

دیویی : 297/998‬

کتابشناسی ملی : 6127813

شابک : 978-622-717764-0‬‬

سال نشر : 1399

خرید نسخه چاپی : bookroom.ir

نظرات درباره کتاب دخترها بابایی اند