کتاب به مجنون گفتم زنده بمان

شهید مهدی باکری

3 از 1 نظر

کتاب چاپی به مجنون گفتم زنده بمان

صفحات کتاب : 261

معرفی کتاب به مجنون گفتم زنده بمان

کتاب به مجنون گفتم زنده بمان، جلد دوم مجموعه ی از چشم ها، خاطراتی از زندگی شهید مهدی باکری را مرور می کند؛ خاطراتی که از زبان همسر و هم رزمان و دوستان و فرماندهان شهید بازگو شده است. راویان، خاطراتی متنوع و متفاوت از کنار مهدی باکری بودن در دوران انقلاب و روزهای جنگ را روایت کرده و بر ارزش بالای این خاطرات در زندگی شخصی خودشان تأکید می کنند.

گزیده کتاب به مجنون گفتم زنده بمان

چشم تو خورشید را برنمی تابد، پس بیهوده چشم در خورشید مدوز. سهم تو از خورشید آن است که در آینه می بینی. اما روزگار آینه ها نیز سپری گشته است. آینه های شکست گرفته و هزار تکه هر یک به قد خویش، قدری نور می تابند و هریک به قدرخویش، پاره ای از خورشید را حکایت می کنند.

روزگاری بوده است که آینه های پی در پی روزهای سرد زمین رادر تابش خورشیدهای مکرر غرقه می کردند، اما چیزی نمی گذرد که آینه ها یک یک شکست می گیرند و یاد خورشید در خرده های آینه بر زمین می ماند؛ چیزی نمی گذرد که در نبود آینه ها خورشید فراموش می شود و روی در خفا می کند ؛چیزی نمی گذرد که لاجرم تنها راه ما به خورشید از این پاره های آینه راست می شود."

کتاب های مرتبط

بیشتر

برچسب ها کتاب به مجنون گفتم زنده بمان

مشخصات کتاب به مجنون گفتم زنده بمان

نوع اثر : کتاب

مجموعه اثر : از چشم ها

صفحات کتاب : 261

کنگره : ‏‫‭‭DSR1625‏‫‭‭‭/م‌28 3.ج‌ 1394

دیویی : ‏‫‭955/08430922‬

کتابشناسی ملی : 4177080

شابک : 978-964-7529-09-9‮‬

سال نشر : 1394

نظرات درباره کتاب به مجنون گفتم زنده بمان