5.0از 5

لطیفه ها و لبخندهای دانش آموزشی

رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    روزی گنجشکی با یک موتورسیکلت تصادف کرد. وقتی به هوش آمد، دید در قفس است.
    با صدای بلند گفت: وای بدبخت شدم! موتوری کشته شد!
    ***
    معلم: پسرم سلطان حسین چگونه برتخت نشست؟
    شاگرد: چهار زانو.
    ***
    نوه: بابابزرگ! بابا بزرگ! بیار شو!
    پدربزرگ: چیه؟ چی شده؟
    نوه: بابا بزرگ یادت رفته قرص خوابت رو بخوری!!!