0.0از 0

لبخند ژوکوند ماما

رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب

    معرفی کتاب لبخند ژوکوند ماما

    کتاب لبخند ژوکوند ماما نوشته حمیرا موسوی‌فرد منتشر شده در نشر متخصصان است.

    من یک سال طرح در سوسنگرد گذراندم شهری که با مرکز خوزستان که اهواز باشه نزدیک یک ساعت فاصله دارد، ولی وقتی اونجا رفتم، دیدم بقدری شرایط سخت است و کمبود داشت که در قلبم گریه می‌کردم بابت ظلمی که به مردم شده بود، بابت نبود بهداشت و … به‌خصوص زنان هموطنم که با چه سختی‌هایی مواجهند، با حداقل‌ها می‌سازند و دم بر نمی‌آورند.

    البته جنگ تازه تموم شده بود اولش خیلی پشیمون شدم که ای کاش جای دورتر و سروسامون‌تری رو انتخاب می‌کردم ولی بعد از گذشت کمتر از یک ماه متوجه شدم با این همه سختی و کمبودهایی که دارند چقدر با ما که جزء پرسنل بیمارستان بودیم با احترام و محبت برخورد می‌کردند. ممکنه کاری اشتباه انجام می‌دادند، ولی می‌دونستم به عمد نیست. بسیار خرافاتی، بسیار پابند سنت بودند. بقدری سازش پیدا کرده بودم که وقتی طرحم تمام شد با چشمانی اشک‌آلود خداحافظی کردم و الان بعد از گذشت چند دهه هنوز جزو خاطرات عزیزم است. وقتی فکر می‌کنم نوزادانی که بدنیا آورده‌ام الان بیش از سی ساله‌اند دلم شاد می‌شود. یه روز برمی‌گردم ببینم چه تغییراتی کرده، حتما بهتر شده. کاش می‌شد بهشون بگم چقدر دوسشون دارم و نگاه‌های مهربان و نجیبشون هنوز به یادم هست. هنوز که خوابم می‌برد خواب اون زایشگاه با دیوارهای تبله کرده را می‌بینم صدای زائو را می‌شنوم ولی تو اتاقا کسی نیست. صدا می‌زنم زنوبه، نعیمه کجایید زایمان داریم، ولی نیستند. خیلی جاها از درون گریستم، ولی در ظاهر به روی خودم نیاوردم و لبخند زدم، بخاطر همین اسم کتابم شد لبخند ژوکوند ماما...

    گزیده کتاب لبخند ژوکوند ماما

    متأسفانه در بخش زایمان بین دانشجویان پزشکی و مامایی رابطه خوبی برقرار نبود. ماماها باید تا آخر ترم ۴۰ ۳۰ زایمان را آمار می دادند تا قبول شوند. دانشجویان پزشکی هم حق داشتند، می‌گفتند شما بعداً در بخش زایمان کار خواهید کرد و خواه‌ناخواه یاد می‌گیرید، ولی ما از این بخش به بخش‌های دیگه می‌ریم و اگه یاد نگیریم، دیگر هیچ. دانشجوها به هم چشم غره می‌رفتند و خود را صاحب زائو می‌دانستند. دعوا بود، بدجوری هم دعوا بود. یک دوست عرب‌زبان داشتم که می‌توانست به خوبی با زائوها ارتباط برقرار کند و کلاً بیماران عرب دوست داشتند از ابتدا تا پایان با او باشند.