0.0از 0

شبی که گوزن ها در آتش سوختند

نمایشنامه

رایگان
خرید
    • معرفی کتاب
    • مشخصات کتاب
    امان از گوزن ها، سینما رکس و صدای لیک و سنج و دمامی که بی گاه دست مرا می گیرند و به گورستان آبادان می برند، گورستانی که پر است از بوی لیک، گریه و چهره هایی که زیر لایه ای از اشک و گل برق می زد.

    گورهای بی نام، اجساد سوخته ی بی نام، گورهای انفرادی، گروهی و دسته جمعی و زنان مویه گری که جز زلف پریشان برای پنجه های باد ندارند.

    سنج ها. امان... امان از دمام ها و پدران و مادران و خواهرانی که خاک به خاک و گوریه گور، دنبال ردی از سوخته ی خود بودند و نمی یافتند.

    من با این تصاویر پیر شدم و هیچ وقت فکر نمی کردم که چنین دنیای پس از شصت سالگی ام را آشفته کنند که پناه ببرم به کلماتی که بوی خاکستر می دهند و همیشه می اندیشیدم هرگز سراغ من و خواب های من نخواهند آمد...