× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

شور شب های قلاویزان

خاطرات خدارحم سحری

نوع اثر : کتاب

ناشر : صریر

نویسنده :

صفحات کتاب : 341

کنگره : ‏‫‬‮‭DSR1629 / س3آ5 1393

دیویی : ‏‫‬‮‭955/0843092

کتابشناسی ملی : 3601036

شابک : 978-600-7488-04-1

سال نشر : 1393

خلاصه اثر

کتاب شور شب های قلاویزان به قلم سالم پوراحمد، مجموعه ی خاطرات فرمانده جانباز خدارحم سحری را از زبان خود ایشان به رشته تحریر درآورده است.

کتاب حاضر که در قالب تاریخ شفاهی شکل گرفته، حاصل ساعت ها مصاحبه با رزمنده ی جانباز و پاسدار، جناب آقای حاج خدارحم سحری است؛ رزمنده ای دلیر که از اولین روزهای تهاجم و تجاوز دشمن بعثی عراق به میهن اسلامی تا روزهای پایانی دفاع مقدس، پا به پای مردم غیور و سرافراز ایران به دفاع برخاست تا در حد وسع خویش دینی به این آب و خاک ادا کرده باشد.

سالم پوراحمد از صبر، حوصله و سعه ی صدر آقای سحری در طول مصاحبه، سخن می گوید و خاطرنشان می شود که حافظه ی تیز و قوی ایشان در یادآوری حوادث و خاطرات، کمک شایان و بی نظیری برای ثبت لحظاتی تکرار نشدنی بوده و لحظاتی سراسر شور بود و التهاب، درد و سوز، اشک و زمزمه های ماندگار از آن دوران را روایت می کند.

کتاب شور شب های قلاویزان برای تمام کسانی که علاقه مند به مطالعه ی خاطرات دوران جنگ و دفاع مقدس هستند و همچنین خاطرات رزمندگان و شهدا را دنبال می کنند بسیار خواندنی و جالب است.

در بخشی از کتاب شور شب های قلایزان می خوانیم:

همیشه اصرار رزمندگان در باقی ماندن و دفاع در مقابل دشمن بود. در عملیات والفجر3، در محور میانی، فشار دشمن بر گردان های مستقر در آن جا بسیار شدید شد، ولی بچه ها عقب نشینی نکردند. در منطقه ی قلاویزان، تانک های دشمن به علت مقاومت لشکر 41 ثارالله، از روی پیکر مطهر شهدا عبور کردند و خودشان را به شهر مهران رساندند. بچه ها هیچ وقت نه به اسارت تن می دادند، نه به عقب نشینی. احساس تکلیف می کردند که به شهادت برسند، اما عقب نشینی نکنند. البته گاهی هم فرماندهان تشخیص می دادند که عقب نشینی های تاکتیکی صورت بگیرد؛ آن هم برای تجدید سازمان و ادامه ی عملیات.

در این عملیات، از هم رزمان شما کسی اسیر شد؟

یادم نیست.

بعد از اتمام عملیات، به دیدار خانواده های شهدای این عملیات در استان ایلام رفتید؟

هم رزمان و فرماندهان شهدا، در این دیدارها پیش قدم بودند. دو ماه بعد از عملیات والفجر3 (مهر 62)، من به اتفاق دو تن دیگر از برادران پاسدار به نام های علی محمد محمدی و علی قمر اسماعیلی، همراه خانواده های مان به دیدار دو خانواده ی شهید در منطقه ی عشایری دهلران رفتیم که زیر سیاه چادر زندگی می کردند. این دو خانواده در شمال دهلران، در دامنه ی سیاه کوه، به دام داری مشغول بودند. آن ها را دلداری دادیم.

گفتیم: ما هم رزم شهدای شما بودیم، توفیق شهادت نصیب آن ها شد، ولی ما لیاقت نداشتیم شهید بشویم. جالب اینجا بود که مادر یکی از شهدا، مثل شیر بیان کرد که اگر چند فرزند دیگر هم داشته باشم، برای انقلاب فدا خواهم کرد؛ این قدر پر روحیه و پرصلابت بود.

از بچه های دهلرانی حاضر در این عملیات، کسی را به یاد می آورید؟

البته تا جایی که به یاد دارم، دهلرانی ها همراه بچه های آبدانان [و دره شهر] در گردان 505 محرم به فرماندهی آقای یحیی خادمی در منطقه ی عملیاتی مهران شرکت کرده بودند. فرمانده سپاه دهلران، عبدالصالح امینیان نیز حضور پررنگی در این عملیات داشت. اسم کسی را به یاد نمی آورم.

کتاب‌الکترونیکی

11,000 تومان

حجم : 8.3 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 341

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.

موضوعات

فهرست

مقدمه
پیش گفتار
فصل اول: از کودکی تا سال 1359
فصل دوم: آغاز تهاجم عراق و مقابله ی مردم استان ایلام
فصل سوم: عملیات والفجر 3؛ جانبازی
فصل چهارم: دل مشغولی های پس از عملیات والفجر 3
فصل پنجم: والفجر 5؛ چنگوله
فصل ششم: پایان والفجر 5 تا آغاز عملیات
فصل هفتم: عملیات کربلای 1 و بازپس گیری مهران
فصل هشتم: فرماندهی گردان قائم
فصل نهم: تلخ و شیرین هایی از آموزش های نظامی
فصل دهم: تلاش و تکاپوی سال های پایانی دفاع مقدس
فصل یازدهم: نبرد کوشک
فهرست منابع
جدول ها، اسناد، نقشه ها و عکس ها
فهرست اعلام

محصولات مشابه

بیشتر