× public_lbl_my_posts آثار من shop_lbl_channels public_lbl_profile_dropdown_edit خروج از حساب کاربری
0 امتیاز
0 نفر

از دارلک تا تکریت

تاریخ شفاهی سردار حاج مهدی توتونچیان‮‬ ‫

نوع اثر : کتاب

ناشر : صریر

نویسنده :

صفحات کتاب : 300

کنگره : ‏‫‬‮‭DSR۱۶۲۹ ‭/ت۹آ۵‏‫‬‮‭۱۳۹۷

دیویی : ‏‫‬‭۹۵۵/۰۸۴۳۰۹۲

کتابشناسی ملی : 5519267

شابک : 978-600-8768-62-3

سال نشر : 1397

خلاصه اثر

کتاب از دارلک تا تکریت: تاریخ شفاهی سردار حاج مهدی توتونچیان‮‬ ‫، مصاحبه ای خواندنی با سردار آزاده جانباز حاج مهدی توتونچیان است که توسط دکتر جلال کاویانی با هدف ثبت خاطرات شفاهی سال های دوران جنگ تحمیلی صورت گرفته است.

کتاب از دارلک تا تکریت (From darlak to takrit) نشان دهنده ی ایثار و فدارکاری شهدا و رزمندگان در ایستادگی و تثبیت نظام در رویارویی با دشمنان پیش از آغاز جنگ تحمیلی است. رزمندگان برای دستیابی به هدف های انقلاب اسلامی، ده ها عملیات ریز و درشت در منطقه آذربایجان غربی را پشت سر گذاشتند و مسیرهای سختی را طی کردند. در قسمت دیگر کتاب، به دلاوری ها و مقاومت های شدید رزمندگان و آزادگان بلند مرتبه و دفاع آنان از انقلاب نوپای اسلامی و سرفرازی و سربلندی ملت ایران روبه روی رژیم ستمگر بعثی پرداخته شده است.

تحلیل پایه ها و بیان اتفاقات جوامع بشری با دید تاریخی، یکی از عملکردهای اخیر تاریخ است. اگر چه واضح است که علم تاریخ برای رسیدن به این هدف، در جمع آوری داده ها و پردازش آن ها از شیوه های جدیدی بهره برده که «تاریخ شفاهی» یکی از آن هاست. تاریخ شفاهی که شیوه ای نو برای جمع آوری خاطرات و روایت های شفاهی وقایع تاریخی محسوب می شود، شاید از طرفی قدیمی ترین روش تاریخ نگاری نیز حساب شود و با برگزیدن معیارها و استانداردهای مورد نیاز برای این روش جدید که جایگاه به خصوصی در تاریخ نگاری یافته، می توان آن را شاخه ای از «علم تاریخ نگاری» محسوب کرد.

در بخشی از کتاب از دارلک تا تکریت می خوانیم:

واقعا شرایط خیلی سختی بود. الان که فکر می کنم، می بینم چون جوان و پر از شور و هیجان و عشق به وطن بودیم، سختی ها رو احساس نمی کردیم. محل استقرارمان، کوه بسیار مرتفعی بود که اصلاً ماشین رو نبود و وسایل و امکانات با استفاده از قاطر و اسب به ما می رسید. در واقع برای فرستادن وسایل به پایین کوه مشکلی نداشتیم، فقط رساندن وسایل از پایین تا بالای کوه بسیار سخت و طاقت فرسا بود.

از دیگر مشکلات منطقه، هوای بسیار سرد و بارش سنگین برف در آن جا بود. مثلاً صبح ها که از خواب بیدار می شدیم، بخاطر سرمای شدید هوا، قندیل های یخ از سقف چادر آویزان بود؛ به طوری که نوکشان به کف چادر می رسید.

در هر چادر که پانزده نفر از نیروها در آن اقامت داشتند، تنها یک علاءالدین به عنوان وسیلۀ گرمایشی وجود داشت و در کل، 10 تا 20 چادر در اختیار داشتیم. هر کسی موظف بود در نوبت خود، نگهبانی دهد. در اصل، شب ها نگهبانی می دادیم و نمی خوابیدیم؛ ولی در عوض روزها استراحت می کردیم. تعداد کمی از نیروها، روزها بیدار می ماندند و از منطقه در مقابل حملۀ گروهک های فاسق، مراقبت و نگهبانی می کردند.

اون زمون فقط یک کاپشن داشتیم و لباس ها را از خونه خودمون برده بودیم. نمی دونم چرا اون برف و سرما و سختی کار را احساس نمی کردیم!!! مایی که تازه از خانواده و مادرمان جدا شده بودیم و تا آن روز با هیچ مشکلی برخورد نکرده بودیم! قبلاً هم که نظامی نبودیم و سختی نکشیده بودیم. چطور تحمل می کردیم؟ چه عشقی بود نمی دونم؟!عجب انس و الفتی بین بچه ها وجود داشت؛ حتی با وجود اینکه همدیگر را نمی شناختیم، حضور در آن جا سبب آشنائیمان شده و برادر همدیگر شده بودیم.

کتاب الکترونیکی

11,000 تومان

حجم : 6.4 مگا بایت

تعداد صفحات نسخه دیجیتال : 188

توجه: این کتاب فقط در تلفن های همراه هوشمند و تلبت های مجهز به سیستم عامل اندروید و از طریق نرم افزارهای پخش کننده فراکتاب قابل مطالعه می باشد.